Tuesday, 6 August 2013

شانس از شورشیان سوریه رو بر گردانيده

شانس از شورشیان سوریه رو بر گردانيده
برچسب‌ها: مقالات, , سیاسی,  , خاور میانه
4.08.2013, 12:13
Collage: © Voice Of Russia
نیروهای دولت سوریه پیروزی های متوالی کسب می کنند. پس از پیروزی در شهرهای قصیر و تلکلخ هم اکنون نوبت به شهر مه...
م حمص رسیده است. این پیروزی اهمیت ویژه ای دارد، زیرا شورشیان شهر حمص را به طور سمبلیک، «پایتخت انقلاب» می نامیدند. علاوه بر این، شکاف در میان دشمنان اصلی بشار اسد همچنان عمیق تر می شود. درگیری میان اپوزیسیون اعتدال گرا و اسلام گرایان رادیکال منجر به قتل و خونریزی شده است.

هم اکنون وزنه طرفداران بشار اسد در کفه ترازوی درگیری های سوریه به سمت دولت سنگین تر می شود. موفقیت در درگیری های حمص، از طرف طرفداران دولت قانونی سوریه، شکستی برای اپوزیسیون بود که می تواند بر روند بعدی درگیری ها و مقابله با شورشیان تاثیر جدی بگذارد. گیورگی میرسکی استاد دانشگاه و کارشناس مسایل خاور میانه نیز با این نظر کاملا موافق است. وی در این رابطه می گوید: «شهر حمص برای سوریه از اهمیت خاصی برخوردار است. طی دو سال گذشته نیروهای دولت نتوانسته بودند این شهر را از محاصره شورشیان خارج کنند. آنچه که اکنون رخ داده، یک مساله منحصر بفرد می باشد. ارتش دو سال کامل با تمام قدرت و تجهیزات کافی نتوانست این شهر را از اشغالگران پس بگیرد. این در صورتی است که بشار اسد اظهار کرده بود، شهر در دست تعداد انگشت شماری از تروریست ها و شورشیان است.»

پس گرفتن حمص نیز همچون دیگر موفقیت های اخیر ارتش دولت، مرهون پیوستن گروهک لبنانی حزب الله به ارتش است. بشار اسد و بسیاری از اعضای دولت وی علوی هستند که شاخه ای از اسلام شیعی می باشد. عجیب نیست که حزب الله شیعه مذهب نیز حمایت از همکیشان را وظیفه خود بداند. یوگنی ساتانوفسکی رییس انستیتوی خاور میانه شرایط را اینطور تحلیل می کند:

«ارتش دولت سوریه در حال پیروزی است. اولا، این پیروزی ها در گرو ناوگان هوایی و زرهی ارتش است. عامل دوم موثر بر پیروزی آنها، نیروی تازه نفس حزب الله است که به صفوف ارتش پیوسته اند. نزدیک به هشت هزار شبه نظامی در جبهه اسد قرار گرفته اند و کمک کردند تا نیروهای دمشق از محاصره خارج شوند. تا امروز ارتش فقط در حال دفاع از ارگان های دولتی، پادگان های نظامی و زیرساخت های ناوگان هوایی کشور بود. اما زمانی که تعداد مبارزان افزایش پیدا می کند، می توان دست به حمله زده و از صفوف مخالفان عبور کرد».

اسلام گرایان رادیکال در صف اول شورشیان و مخالفان دولت قرار داشتند که مهمترین آنها گروهک «القاعده» بود. اوایل هفته عیسی حسو یکی از رهبران شورای عالی کردهای سوریه به قتل رسید. به دنبال این حادثه، کردهای سوریه که تا آن زمان موضع بی طرفانه گرفته بودند، اعلام بسیج عمومی کردند. از همین لحظه اسلام گرایان در مبارزه با ارتش دولت سوریه تنها ماندند. علاوه بر این، صدها تن از مبارزان اپوزیسیون از اعلام عفو دولت استفاده کرده و سلاح های خود را تحویل دادند. این افراد معتقد بودند که ظلم حکومت حاضر بسیار کمتر از ظلمی است که اسلام گرایان رادیکال پس از به دست گرفتن حکومت بر مردم خواهند کرد. حضور «حزب الله» در درگیری های خاطر نشان می کند که هم اکنون درگیری بزرگ دینی در کشور به راه افتاده.

در حال حاضر، شورشیان سوریه توسط امیرنشینان سنی مذهب حاشیه خلیج فارس به خوبی حمایت می شوند. از طرفی، شورشیان روی کمک های ایالات متحده امریکا حساب زیادی باز کرده اند. با این حال، مقامات امریکا برای وارد شدن به این اختلافات عجله به خرج نمی دهند. امریکا به خوبی می داند ممکن است سلاح های ارسالی برای اپوزیسیون، به دست اسلام گرایان افراطی بیافتد و نه مبارزان راه دموکراسی. علاوه بر این، ارتش امریکا اینطور محاسبه می کند که پیوستن به صف مخالفان اسد و دشمنان او هزینه های سنگین و چند میلیارد دلاری برای امریکا به دنبال خواهد داشت. و هیچ تضمینی وجود ندارد که با مداخله در درگیری ها، به موفقیت دست پیدا کند.

تاريخچه تروريسم

تاريخچه تروريسم از قرن هجدهم تا امروز؛آدمكشي به شيوه نوين
...........
روزي نيست كه كلمه ترور را در روزنامه ها نبينيم يا در رسانه هاي تصويري ، خبري از آن پخش نشود. ديگر ذهنمان به اين واژه عادت كرده و شايد براحتي و بي توجه از كنار آن بگذريم ...اما بايد مفهوم اين واژه كه در دنياي امروزين يكي از معضلات جامعه بشري است ، بخوبي تبيين شود.
تروريسم از ريشه گ كگ گ ظخ به معناي ترس و وحشت گرفته شده است . تروريسم به رفتار و اعمال فرد يا گروهي اطلاق مي شود كه از راه ايجاد ترس و وحشت و به كار بستن زور مي خواهند به هدف هاي سياسي خود برسند البته امروزه كارهاي خشونت آميز و غيرقانوني حكومت ها براي سركوبي مخالفان خود و ترساندن آنان نيز در رديف تروريسم قرار دارد كه از آن به عنوان تروريسم دولتي ياد مي شود كه امروز بهترين نمونه تروريسم دولتي و حامي تروريسم ، دولت اسراييل است . از جمله افرادي كه از ترور به عنوان يك عمل سياسي موثر نام مي برد، لنين است . وي در كتاب دولت و انقلاب پس از بررسي راه هاي مختلف نابودي دستگاه دولت در نظام سرمايه داري ، نتيجه مي گيرد كه بهترين شيوه در هم شكستن سلطه دولت هاي سرمايه داري ، استفاده از ابزارهاي نظامي و راه هاي تروريستي است . در واقع لنين را مي توان بنيانگذار تروريسم بين المللي جديد دانست . از گروه هايي كه براي رسيدن به اهداف خود، از شيوه هاي ترور و كشتار مخالفين استفاده مي كردند، مي توان گروه هاي آنارشيستي را نام برد.
در بررسي انقلاب فرانسه ، از مه 1793 تا ژوييه 1794 را دوره حكومت ترور مي خوانند، زيرا در اين دوره هزاران تن را با گيوتين گردن زدند.
گفتيم كه تروريسم دولتي نيز امروزه سربرآورده است . در تعريف «تروريسم دولتي » عده يي معتقدند كه تروريسم بين المللي از مشكلات مهم امروزي است كه تحت هدايت دولت يا دولت هايي برضد كشورهاي ديگر با همكاري گروه هاي مختلف به وقوع مي پيوندد و غالباص با حملات به اتباع خارجي يا اموال آنها در سرزمين و كشور خود يا جاي ديگر نيز توسعه مي يابد.
اصولاص تروريسم بين المللي يك پديده متفرق زاييده ركود اجتماعي نيست ، بلكه ريشه در نيات و اهداف سياسي كشورهاي توسعه طلب و گروه هايي كه از آن بهره مي برند دارد. در سال 1927 تروريسم اين گونه تعريف شد: تلاش ها با هدف ايجاد تحولات در حكومت ، اخلال در ارايه خدمات عمومي ، مسموم ساختن روابط بين الملل ، قتل روساي دول يا نمايندگان حكومت ها، تخريب اموال عمومي و تحريك بيماري هاي واگيردار. اگر بخواهيم تروريسم دولتي را در عرصه بين المللي مختصراص بررسي كنيم بهترين نمونه اسراييل است . امروزه ديگر ترديدي وجود ندارد كه شناختن صهيونيسم جهاني و رمز پايداري آن ، بدون شناختن گروه هاي تروريستي حمايتگر و تاثيرگذار برآن امكان پذير نيست . فاصله چنداني بين تشكيل اولين كنگره صهيونيسم جهاني توسط تئودور هرتزل در سال 1897 و متولد شدن اولين گروه تروريستي وجود ندارد. هرتزل در پايان آن كنگره اعلام كرد كه من حكومت يهود را پايه ريزي كردم . در اين راه مي بايد اولين مانع عمده را از ميان برمي داشتند و آن چيزي جز غيريهوديان ساكن در فلسطين نبود و براي تحقق اين امر نيز به سازمان هايي متعصب و ملي گرا كه در راه اسراييل حاضر باشند به هركاري حتي ترور و قتل دست بزنند ن
ياز داشتند.
يكي از اين سازمان ها، سازمان «تجديدنظر طلبان صهيونيست » بود كه آن را ولاديمير ژبوتينسكي پايه گذاري كرد. اين سازمان انشعابي از صهيونيسم را مي توان مادر همه سازمان ها و گروه هاي تروريستي صهيونيست در اسراييل دانست . بعد از شكل گيري اين سازمان بود كه گروه هايي همچون هاگانا، اشترن و ايرگون به وجود آمدند. روند استفاده از خشونت در رسيدن به هدف با گذشت زمان نه تنها كندتر نشده بلكه بردامنه آن نيز افزوده شده است . اين سازمان ها هدف خود را دفاع از يهوديان عنوان مي كردند ولي در واقع هدف آنها چيزي جز دستيابي به مقاصد صهيونيسم نبود. زماني كه ژبوتينسكي گروه تروريستي هاگانا را به وجود آورد اهداف خود را پنهان نكرد و علناص به آموزش نيروهايي پرداخت كه بعدها منافع انگليسي ها را نيز به خطر انداخت . در حال حاضر نيز تروريسم دولتي هرگز پنهان نمي شود.
سابقاص مي گفتند هدف تروريست ها اين است كه توجه مردم را جلب كنند، نه اينكه آنها را هلاك كنند، اما ظاهراص جانيان جديد، فقط در پي نابودي هستند. تروريسم قديمي مي خواست تحولي ، حتي به غلط در جهان ايجاد كند، اما تروريسم نو جهان را اصلاح ناپذير مي داند. به قول بروس هافمن ، كارشناس خشونت هاي سياسي ، ترورهاي اخير اهداف نامشخا عقيدتي و نظامي را دنبال مي كنند. تروريست هاي جديد سعي مي كنند برمبناي تئوري توطئه با ابزار احساسات ضد دولتي مردم را به سوي خود جلب كنند.
در سال 1995 تروريسم نو با استفاده از سلاح هاي كشتار جمعي نمونه يي از عملكرد خود را نمايان ساخت . در ماه مارس آن سال اعضاي يك فرقه تروريستي با پخش گاز اعصاب سارين در مترو توكيو، دوازده كشته و چندين هزار مجروح برجاي گذاشتند. اين حمله به طرز ناشيانه يي صورت گرفته بود.
هافمن كه دستيار مدير مركز تحقيق درباره تروريسم در دانشگاه سنت اندروز اسكاتلند است معتقد است كه شبه نظاميان راستگراي افراطي امريكا، فرقه هاي كهنه پرست ژاپن و... همه در پي نوعي تعصب ارضا ناپذير هستند كه جز انتقام و نابودي ، برنامه ديگري در دستور كار خود ندارند.
تروريسم قديمي غالباص مدعي بود كه خواهان سرنگوني قدرت استعماري يا نظام هاي سلطه گر است و مي كوشد با اعلاميه هاي بلند بالا توجه همگان را به سوي اين اهداف جلب كند. عاملان تروريسم قديمي ، شبكه هاي سري سازمان يافته يي بودند كه اغلب تحت حمايت دولت هاي تندرو و استعماري قرار داشتند، چنين دولت هايي مبارزه مسلحانه را بخشي از سياست خارجي مي دانستند و تلاشي براي مخفي كردن اين عقيده خود نشان نمي دادند. تروريست هاي قديمي با اينكه از بمب گذاري يا هواپيما ربايي ابايي نداشتند، براي اعمال وحشيانه خود حد و حدودي قايل بودند، چون مي خواستند از لحاظ سياسي مشروعيت پيدا كنند. كشتن تعداد زيادي بي گناه باعث مي شود آنها حاميان عادي خود را از دست بدهند.
تروريسم نو برخلاف تروريسم قديمي ، فاقد دستور كار مشخصي است و عاملان آن براي رسيدن به قدرت برنامه واقع گرايانه يي ندارند. تقريباص در تمامي جنگ هاي داخلي و قومي جهان از گونه هاي مختلف ترور قديمي از جمله بمب گذاري در اتومبيل ، قتل عام و آدم ربايي استفاده شده است . در اين زمان هم كه در سال 2013 ميلادي بسر مي بريم در گوشه و كنار جهان حملات تروريستي در صدر اخبار شبكه هاي خبررساني است . وقايع تروريستي در عراق ، افغانستان ، بمب گذاري در لندن ، ترور مسعود بزرگ استاد رباني، ترور شيخ آل ياسين و نمونه هاي بسياري ديگر از نمودهاي واضح تروريسم و وحشت در جهان هستند.

رضا شجاعيان

روزنامه اعتماد، شماره 1169 به تاريخ
See More

Thursday, 1 August 2013

تفاوت‌های استراتژیک در پایگاه‌های امریکا

مباحث و موانع فنی و سیاسی توافق‌نامه امنیتی با امریکا

چهارشنبه ۹ اسد ۱۳۹۲
- مختار مسرور

مذاکرات افغانستان با امریکا در خصوص امضای موافقت‌نامه امنیتی میان دو کشور، وارد مرحمله چهارم خود شده، اما به‌دلایل سیاسی، هنوز این موافقت‌نامه امضا نشده است. مذاکرات افغانستان و امریکا زمانی در مرحله چهارم خود متوقف شد که دفتر سیاسی طالبان در قطر باز شد و حکومت افغانستان در واکنش به این رخداد سیاسی، مذاکرات امنیتی با امریکا را به حالت تعلیق در آورد. مقامات نظامی امریکا گفته‌اند که باید این موافقت‌نامه به‌زودی به امضا برسد تا آن‌ها در چارچوب آن وضعیت نظامی خود را در افغانستان تعریف کنند. اما در این میان مباحث و موانع سیاسی و فنی این موافقت‌نامه امنیتی مبهم مانده است.

تفاوت‌های استراتژیک در پایگاه‌های امریکا

امریکا در بیشتر از صد کشور جهان پایگاه نظامی دارد که بخش عمده آن در حوزه آسیا پاسیفیک، خاور میانه، افریقا، اروپا و امریکای لاتین است. در میان پایگاه‌های نظامی امریکا در جنوب آسیا و آسیای مرکزی در مقایسه به مناطق دیگر، کم به‌نظر می‌رسد. ماهیت پایگاه‌های نظامی امریکا از نظر تاریخی، در سه مرحله تاریخی قابل بحث است. مرحله اول، شامل آن پایگاه‌های نظامی می‌شود که بعد از جنگ جهانی دوم (۱۸۴۵ میلادی) ایجاد شده‌اند. مرحله دوم، شامل پایگاه‌هایی می‌شود که بعد از جنگ خلیج (۱۹۹۰ میلادی) عمدتا در خاور میانه ایجاد شده‌اند. مرحله سوم، پایگاه‌هایی‌اند که بعد از رخداد یازدهم سپتامبر (۲۰۰۱ میلادی) در کشورهایی مثل افغانستان ایجاد شده‌اند. به این دلیل، ماهیت سیاسی و استراتژیک این پایگاه‌ها نظر به مراحل مختلف تاریخی، تفاوت دارد.
پایگاه‌های نظامی که بعد از ۱۹۴۵ و ۱۹۹۰ ایجاد شده‌اند با توجه به منازعات میان دولت‌ها (دولت با دولت) ایجاد شده‌اند. ماهیت جنگ جهانی اول و دوم، در حقیقت منازعه میان چند دولت بود و بنابراین، نفس پایگاه‌های نظامی امریکا در کشورهای مختلف بعد از جنگ جهانی دوم، مبتنی بر رویکرد نظامی میان- دولت‌ها استوار بود. جنگ خلیج در دهه نود میلادی نیز ماهیت میان‌دولتی داشت و بنابراین، پایگاه‌های نظامی امریکا در این زمان نیز معطوف به منازعه میان- دولت‌ها است. اما شرایط بعد از ۲۰۰۱ تفاوت اساسی دارد. در این مرحله، جنگ میان دولت‌ها مطرح نیست، بلکه جنگ با سازمان‌های تروریستی یا بازیگران غیردولتی مثل القاعده و طالبان مطرح است. بنابراین، ماهیت استراتژیک و نظامی پایگاه‌های نظامی امریکا بعد از۲۰۰۱ فرق می‌کند.
نتیجه این بررسی این است که بعد از ۱۹۴۵ و ۱۹۹۰ هرگونه موافقت‌نامه امنیتی- نظامی میان امریکا و سایر کشورها، معطوف به امنیت و منازعه میان- دولت‌ها (دولت با دولت) بوده است. مثلا، موافقت‌نامه امنیتی- نظامی جاپان و امریکا، معطوف به تامین امنیت خارجی جاپان در برابر رقیبان منطقه‌ای آن مثل چین و کره شمالی می‌باشد. پایگاه‌های امریکا در کویت و قطر بعد از ۱۹۹۰ معطوف به امنیت و منازعه میان دولت‌ها در خاور میانه است. در حالی‌که گفتگوهای امنیتی- نظامی میان افغانستان و امریکا، خارج از این چارچوب است.
امریکا در حالی قصد دارد با افغانستان موافقت‌نامه امنیتی- نظامی امضا کند که هر دو کشور، با گروه‌ها در جنگ می‌باشند و نه با یک دولت. در این چارچوب امنیت افغانستان از نظر امریکایی‌ها و نوع جنگ بعد از ۲۰۰۱، در برابر یک بازیگر مثل طالبان معنا می‌شود که به مثابه دولت، طرف اصلی منازعه و صلح با دولت افغانستان و امریکا به‌حساب نمی‌رود.

بحث‌ها و موانع فنی

تفاوت در چشم‌اندازهای استراتژیک پایگاه‌های نظامی امریکا در مراحل مختلف تاریخی، سبب شده است که توافق میان افغانستان و امریکا دشوار شود. مشکل اول این است که افغانستان می‌خواهد امریکا امنیت خارجی افغانستان را تضمین کند؛ به‌خصوص در هرگونه منازعه میان افغانستان و پاکستان، امریکا باید براساس یک الزامیت حقوقی از جانب افغانستان حمایت نظامی کرده و حتا وارد یک جنگ با پاکستان شود. این خواست افغانستان از نظر امریکا غیرقابل قبول است. به چند دلیل: اول، امریکا در حالی با افغانستان می‌خواهد توافق‌نامه امنیتی- نظامی داشته باشد که امنیت و منازعه در افغانستان در رابطه با طالبان مطرح است نه با پاکستان؛ چون امریکا بعد از ۲۰۰۱ با بازیگران غیردولتی مثل القاعده و گروه‌های تروریستی درگیر جنگ است.
دوم، افغانستان مرز شرقی خود با پاکستان را به‌رسمیت نمی‌شناسد و این یعنی ایجاد یک وضعیت جنگی با پاکستان. بنابراین، امریکا حساسیت این مرز را می‌داند و هرگز حاضر نیست خود را وارد یک منازعه مرزی میان دو کشور بکند. امریکا قبل از قبل مرز دیورند را به‌رسمیت شناخته است؛ دلیلی ندارد که وارد این منازعه شود. مشکل سوم، مساله حاکمیت قضایی است. در تمام پایگاه‌های نظامی امریکا در کشورهای مختلف، قوانین امریکا بر نظامیان امریکا در پایگاه‌های‌شان اجرا می‌شود. در واقع، پایگاه‌های امریکا تحت حاکمیت قضایی دولت امریکا است نه کشور میزبان. همان طور که سفارت‌خانه‌ها تحت حاکمیت قضایی کشورهای میزبان نیستند. پس بحث «مصوونیت قضایی» یک بحث بی‌معنا است، بلکه در اصل مساله حاکمیت قضایی مطرح است. پس یکی از موانع مهم، مساله حاکمیت قضایی است که در نخست بحث به‌صورت غلط از سوی دولت افغانستان تحت نام «مصوونیت قضایی» مطرح شد و مباحث انحرافی زیادی را دامن زد.

بحث‌ها و موانع سیاسی

نکته مهم این است که بحث‌های فنی تحت شعاع بحث‌های سیاسی قرار گرفته است. سه بحث سیاسی مطرح است: اول، بحث سیاسی رییس‌جمهور کرزی و تیم حاکم مطرح است که می‌خواهد از طریق تعلل در امضای توافق‌نامه امنیتی با امریکا، امتیازهای گروهی و شخصی بگیرند. این امتیازها شامل قدرت سیاسی، امتیاز مالی و غیره می‌شود. بحث دوم سیاسی، عدم درک درست سیاسی از ماموریت نظامی امریکا در شرایط پس از ۲۰۰۱ میلادی است.
پس از ۲۰۰۱، از یک طرف امریکا در یک ماموریت جنگ با دولت‌ها قرار ندارد تا هر گونه توافق‌نامه امنیتی معطوف به منازعه میان دولت با دولت باشد. از طرف دیگر، امریکا علاقه ندارد در موافقت‌نامه امنیتی با افغانستان، خود را تحت یک الزامیت حقوقی معطوف به منازعه میان دولت با دولت (افغانستان با پاکستان) قرار بدهد. در چنین شرایطی، این نکته قابل بحث است که امریکا تحت چه میکانیزمی پاکستان را متقاعده خواهد کرد تا از حمایت طالبان دست کشیده روند صلح در افغانستان را کمک کند؟ این سوال برای امریکایی‌ها هم جدی است، اما مساله مرزی با پاکستان اصلا برای امریکایی‌ها و هیچ کسی دیگر اهمیت ندارد و حاضر نیست خود را به آن درگیر کند.
مشکل سوم سیاسی این است که تیم حاکم در ارگ ریاست‌جمهوری افغانستان، دیدگاه سیاسی توطیه‌محور دارند و با ذهنیت دهه‌های ۶۰ و ۷۰ میلادی مجهز هستند و توانایی درک جدید و ارایه تحلیل جدید از شرایط جدید سیاسی را ندارند. آن‌ها، مثل گروه‌های چپ‌گرای مارکسیستی و راست‌گراهای مذهبی، نه تنها سیاست‌های امریکا، بلکه کل سیاست جهانی را در قالب تیوری توطیه درک و فهم می‌کنند و این یکی از مشکلات جدی در میان نخبگان سیاسی افغانستان است.
این مشکل سبب شده است که روابط افغانستان با متحدان بین‌المللی آن به‌شدت آسیب‌پذیر شود. مجموعه این سه فکتور سبب شده است که مذاکرات امنیتی میان افغانستان و امریکا نه تنها به بن‌بست برود بلکه در لفافه از توطیه و اتهام بر افکار عمومی تاثیرات منفی بگذارد. در حالی‌که امضای موافقت‌نامه امنیتی افغانستان با امریکا، برای تامین امنیت داخلی و خارجی، پروسه دولت‌سازی، رشد و توسعه اقتصادی، صلح پایدار در افغانستان حیاتی است.
بنابراین، نباید حکومت افغانستان به بهانه‌های نادرست، توافق‌نامه امنیتی- نظامی با امریکا را در دایره تعلل بگذارد و یک‌بار دیگر افغانستان را به یک کشور حایل در میان سیستم‌های امنیتی منطقه‌ای به مثابه یک نقطه صدور بحران قرار بدهد و این‌گونه افغانستان را بهشت امن برای القاعده و تروریستان و بازی‌های نامشروع کشورهای منطقه، بسازد.
از سایر مطبوعات:انعکاس سفر جان کری به پاکستان در رسانه های بین المللی/فهرست اولیه برای تعیین اعضای کمیسیون انتخابات افغانستان مشخص شد/اصابت 'ده موشک پاکستانی' به کنر در آستانه سفر کرزی به پاکستان/صدیقی: پلان تدابیر امنیتی انتخابات به کمیسیون انتخابات ارسال شد/وزیری: عملیات سیمرغ دستآورد های چشمگیر داشته است/مشاوران بریتانوی نیروهای افغان را در عملیات ولسوالی سنگین کمک کردند/حکومت پاکستان حمله طیاره بی پیلوت بر مناطق قبایلی این کشور را محکوم کرد /در اثر چندین انفجار در عراق، ده ها تن کشته و زخمی شدند /در اثر انفجار یک تانکر تیل در پروان به منازل مسکونی محل خساره وارد شد گزارش حادثه برهم زدن سخنرانی علی لاریجانی در قم قرائت نشد/احمدی‌نژاد: نتوانسته‌اند خلاف قانون بودن عملکرد دولت را ثابت کنند/


قصد روسیه و چین برای گرفتن موقعیت دلار به عنوان یک ارز رزرو برچسب‌ها: جهان,
خبرها, اقتصادی

24.07.2013, 14:59
... © رو
بیست و چهارم جولای - چهارشنبه 2 اسد/مرداد 1392 -
روس وینتر، معامله گر معتبر آمریکایی با تجربه کار 40 ساله معتقد است که چین به انجام روند ها پرداخته است که هدف گرفتن موقعیت دلار به عنوان یک ارز رززو دارد.

وی در مقاله خود در یک نشربه آنلاین ZeroHedge می نویسد که چین برای رسیدن به این هدف با روسیه متحد شد. بانک مرکزی چین در سال 2009 اعلام کرد که تسلط یک ارز در جهان خطر گسترش بحران دارد. مقامات روسیه از افزایش تعداد ارزهای رزرو نیز استقبال و حتی روبل را به عنوان یکی از آنها پیشنهاد کردند.

وینتر می گوید که در حال حاضر دو اقتصادهای در حال رشد با هم دیگر برای برآورده سازی رویای دیرینه تقویت روبل و یوان متحد شدند.

مسکو و پکن قصد دارند قابلیت تبدیل روبل و یوان و نقش آنان در تجارت بین المللی را افزایش دهند و سپس آن را یک ارز رزرو کنند. ایالات متحده آمریکا، کشوری که سطح بدهی های دولتی به 110 درصد تولید ناخالص داخلی نزدیک می شود قادر به پاسخگویی به این چالش نخواهد بود.

به نظر معامله گر، فاز اول این برنامه آغاز شده است




احزاب در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان
جبهه ملي افغانستان
احمد ضیا مسعود رئیس جبهه ملی افغانستان که در جلسات شورای همکاری احزاب حضور داشته در گفتگویی با بی‌بی‌سی گفت که موضوع معرفی نامزد واحد برای شرکت در انتخابات آینده ریاست جمهوری در جل...سه اخیر این شورا مطرح شده است.

او گفت که جبهه ملی افغانستان با حزب جمعیت نزدیک شده و احتمال دارد که با دیگر جریان ها از جمله حزب اسلامی وارد ائتلاف شده و "نامزد قوی" معرفی کند.

در همین حال فضل الرحمن اوریا سخنگوی ائتلاف ملی افغانستان گفت که ائتلاف ملی نامزد خود را دارد و "برای جلب حمایت بیشتر از این نامزد، هم در داخل شورای همکاری احزاب و هم در بیرون" تلاش هایی کرده است.
 

حامیان مرسی به راهپیمایی میلیونی در روز سه شنبه فرا خواندند

13:04|1392 / 05 / 07
 
مسکو،7 مرداد، خبرگزاری «ریا نووستی»/ حامیان "محمد مرسی" رییس جمهور مخلوع مصر به برگزاری باصطلاح  "راهپیمایی میلیون ها" در روز سه شنبه 30 ژوئیه فرا خوانده و از مقامات نوین مصر تقاضا کردند مرسی را به سمت خود بازگرداند. این مطلب را خبرگزاری"فرانس پرس" روز دوشنبه گزارش داده است.
چند هزارنفر از حامیان محمد مرسی یکشنبه شب بسوی ساختمان های وزارت دفاع در قاهره راهپیمایی کردند.
معترضان راهپیمایی خود را از مسجد واقع در محله رابع العدویه آغاز کردند که روز شنبه در آنجا دهها نفر در جریان درگیری ها با ماموران پلیس کشته شده بودند. هنوز نتیجه این تظاهرات اعلام نشده است.
یادآور می شود در اولین سالگرد به قدرت رسیدن "محمد مرسی" رییس جمهور اسلام گرا تظاهرات اعتراضی بسیار وسیعی با خواست برکناری وی و برگزاری انتخابات زودرس در مصر برپا شد. به دنبال آن ارتش مصر روز سوم ژوئیه مرسی رااز سمت وی برکنار و بازداشت کرد. علیه وی بطور همزمان  چند اتهام از جمله سازماندهی فرار از زندان، همدستی با جنبش فلسطینی حماس، حمله به کلانتری ها و تخلفات اقتصادی اقامه شده است.

دشــــمنی با دانشــــگاه، دشـــمنی با فــارسی دری


دشــــمنی با دانشــــگاه، دشـــمنی با فــارسی دری در نظـــام دیمـــوکـــراسی

نوشته شده توسط دیپلوم انجنیر عبدالقدیر (صوفی زاده)  

کشورهای پارسی زبان - آریایی ها - دشــــمنی با دانشــــگاه، دشـــمنی با فــارسی دری
...

بیشتر از سه دهه جنگ و برادر کشی از کودتای سال ۱۳۵۲هجری شمسی تاکنون نه تنها زیر بنای کشور ما ویران گردید، بلکه صدمات جبران ناپزیری بر داشته های تمدن، فرهنگ،دست آوردهای علمی، تاریخی وادبی ودر کل داشته های و ارزش های فرهنگی قدیم خراسان ونوین کشورما وارد نموده است.
هر جامعه نهادهای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی خود را داشته، و این نهادهای اجتماعی و سیاسی در جامعه، مردم را قادر میسازد تا فعالیت ورهبری این نهاد های اجتماعی و سیاسی را اداره و سمت دهی نمایند.

چون نهادهای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی جامعه بافت وخصوصیات هر جامعه را تشكیل داده این بافت ها وخصوصیات باعث تفاوت های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و زبان ای نیز میگردد.
وطوری که تجربه نشان داده این نهادها با یك دیگر تاثیر گزار بوده وهم از یك دیگر متاثر میگردد، مثلاً در جوامع اسلامی همه مردم به دین اسلام باور داشته، خصوصیات مختلف در باور ها، رسوم، عنعنات و دیدگاه مذهبی آن وجود دارد، که باعث تفاوت سیاست، فرهنگ، اقتصاد و مناسبات اجتماعی مردم میگردد.
نهاد: نهادعبارت از ساختار اجتماعی است كه قبل از پیدایش فردو انسان د رجامعه وجود داشته وبعد از مرگ آن نیز باقی میماند، كه این ساختار ها عبارت از فرهنگ، زبان،اقتصاد، سیاست، جامعه، دین و مذهب بوده که در جامعه انسانی و اجتماعی به نهادهای زیر بنایی وروبنایی تقسیم می شوندو بر اساس گفته محققین و جامعه شناسان مختلف جهان،اشکال مختلف دارد.
جامعه شناسان چپ دموکرات زیر بنای جامعه را باعث تغیر در روبناء آن میدانند، و به نظر بعضی متفكرین دیگر این اشتباه فكری چپ دموکرات در عرصه سیاسی بود كه در افغانستان بعد از كودتا 7 ثور 1357 هجری شمسی تلاش بعمل آورده شد تا نهادهای جامعه یكسره بر اساس فرامین هفتگانه و هشت گانه به رهبری دولت و حکومت تغیر كند و این تغیرات تغیر ات روبنایی بودند كه باید باعث تغیرات آنی در نهادهای زیر بنایی جامعه میشدند که نشد وبا این تغیرات در یكی از فرامین در باره آزادی زن بود که برای اولین بار این آزادی به رسمیت شناخته شد ولی توجه نشده بودكه آزادی وموقعیت زن در اجتماع مربوط به فرهنگ آن جامعه است كه فرهنگ همیشه متأثر از اقتصاد و سیاست می شود.
بعضی از علما كوشش كرده اند كه یکی از نهاد ها را در جامعه اصل بدانند مثلاً كارل ماركس یکی از فیلسوفان جرمنی،اقتصاد را اصل دانسته و دیگر نهادهای جامعه را روبنایی قلمداد كرده است، و این دانشمند معتقد بود كه مالكیت بر وسایل تولید و شیوه تولید باعث بوجود آمدن روابط تولیدی در جامعه شده، که باعث تضاد های طبقاتی گردیده وماهیت حكومت واشكال مالکیت را درجامعه معین کرده د و باعث ایجاد دولت بدون طبقات و دیموکراسی توده ای ویا سوسیال دموکراسی می شود.
لهذا كانت فیلسوف دیگر معتقد بود كه سیاست ونهاد سیاسی در جامعه نقش اساسی وتعیین كننده داشته و دارد واز طریق نهادهای سیاسی میتوان نهادهای اقتصادی راكنترول و جهت معین در جامعه به آن داد.
ماكس وبر دانشمند دیگری میگوید اگر فرهنگ، نحوه دید وتفكر جامعه تغیر داده شود این تغیر باعث تغیر شرأیط اقتصادی واجتماعی جامعه میگردد.
مثلاً کارل ماركس معتقد بود كه رشد و تكامل نهاد اقتصادی در جامعه سرمایه داری اروپایی باعث انقلاب در همه نهاد های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، وغیره گردیده وحتی احتمالأ انگلستان را اولین كشوری قلمداد مینمود كه باید در آن اولین انقلاب سوسیالیستی صورت گیرد، این جامعه شناس نظریات خود را در كتاب (سرمایه) که اساسات دانش اقتصادی خود راارائه كرده بود کفته است که.

نهاد های فرهنگی به آن بخشی از حیات اجتماعی جامعه ارتباط دارد كه شكل فكر، نحوه دید، اعتقادات وجنبه معنوی جامعه را در برمی گیرد.
نهاد های سیاسی، به آن بخشی از جامعه تعلق میگیرد كه مسئله قدرت دولتی،اداره قدرت، نظارت ازقانون، نظام سیاسی، حكومت قانون، احزاب وسازمان های سیاسی واجتماعی، كنترول قدرت وهم حقوق و آزادی های مردم را در بر بگیرد.
ولی در نظام های استبدادی عامل بزرگ واساسی از بین بردن فرهنگ و زبان دیگران باگرأیش های قومی و زبانی خودی مستبدانه است که ما آنرا در عملکرد وزیر اطلاعات و فرهنگ قبلی کشور مشاهده کردیم و اکنون این تراوش فکری قبیلوی را در دیدگاه های دموکراترین فرد آن مشل شکریه بارکزی در پارلمان کشور در واژه سازی دانشگاه و پوهنتون در تالار شورای ملی در مجلس نمایندگان می بینیم این فکر همان تراوش فکری بود میتواند که از گذشته های دور در فکر و اندیشه متعصب و دموکرات آن ها اجین شده که حاضر به تن دادن به اراده م حق مردم نیستند و زبان ما را زبان ایرانی میدانند و نمی دانند ویا فهمیده نمی خواهند که بگویند علاوه بر دانشگاه ما واژه های دیگری مثل عید گاه، لشکرگاه، نمازگاه، قرارگاه، فرودگاه، شبانگاه، پرورشگاه، زایشگاه، خوابگاه، تفریحگاه، دستگاه، ترمیمگاه وغیره وغیره داریم باید متعصبین بدانند که دیگر زمان استبداد گذشته ماه به خود آمده ایم و حقوق اساسی اتباه را به خود و همه انسان هموطن خود میخواهیم و پارلمان کشور باید به حق و آزادی بیان و دموکراسی رای بدهد نه به ترفند گویی افرادی که به آزادی و دموکراسی و عدالت اجتماعی باور ندارند همه باور های شان تفوق طلبی است من از پارلمان کشور میخواهم که از حق دفاع نمایند وزبان را در قانون تحصیلات عالی و قوم خود را در قانون تذکره برقی شهروندان قانونی سازند.
باید گفت که فرهنگ ملی یكی از جنبه های فرهنگ سیاسی است وفرهنگ سیاسی رابطه مردم وشهروندان را بادولت و مردم نشان میدهد، در کشور ما شهونست ها و دموکرات های قومی وزبانی چه مسلمان، چه سکولار در فرهنگ ملی وسیاسی ما اثر گذاشته كه با عث تعصب زبانی، تعصب قومی و تعصب مذهبی شده و تمام این تعصب ها و قدرت طلبی ها در فرهنگ سیاسی كشور ما و گذشته های شان در تاریخ نهفته بوده است كه این قدرت طلبی ها نتیجه مبارزات، مقاومت ها ومجاهدات مردم مارا به هدر داده است و اکنون بنام دموکراسی مردم ما را فریب میدهند.
هرگاه مسئله زبان توسط اتنوسنتریست ها بمیان می آید، وقتیکه دفاع منطقی در مورد صورت میگیرد چشم های شان از حلقه بیرون شده وپرچم های عداوت و دشمنی شان به اهتزاز می آید و احساسات قومی وقبیلوی شان تحریك می شود وعواطف مردم ساده لوح وبی خبر به هیجان آورده می شود و تحریک میگردد، وبه نظر آنها زبان عنصر مهم در پروسه ملت سازی شان است كه در کتاب به اصطلاح دویمه سقاوی کتاب سمسور افغان این افغان ملیتی متصب ذكر گردیده است وتوسط حلقه خاص در دربار عملی میگردد.
حالانكه گوینده گان زبان های مختلف در افغانستان از نظر حیثیت انسانی، مدنی ودیموكراسی دارای كدام تفاوت و برتری نبوده و نیستند وقانون اساسی زبان فارسی دری وپشتورا زبان رسمی کشور دانسته است ودر ماده 22 قانون اساسی تمام افراد افغانستان دارای حقوق ووجایب مساوی اند وهر کس حق دارد به زبان مادری خود بگوید و بنویسد و آزادی بیان هم این را تضمین نموده است وکسی حق ندارد که بگوید که شما پوهنتون میگوید و یا دانشگاه حتی قانون پوشالی هم اگر نافذ باشد نمی تواند حق انسان را از بیانش بازدارد.
این گوینده گان در برابر خدا(ج) بادر نظرداشت تقوا،واز نظر جامعه مدنی در برابر قانون و دیموكراسی دارأی حقوق مساوی اندو نه به خاطر زبان ویا قوم خاص شان.
ولی از نظر فرهنگی وتاریخی زبان ها را نمی توان مساوی دانست وهرگاه یك قندهاری با یك منگل، یك بامیانی با یك بدخشی و یك هراتی بایك نورستانی و یک ازبک با یک جلال آبادی و پنجشیری بتواند تفاهم نماید در آن حالت است كه میتوان ادعا نمود كه قدم بزرگی را در راستا همبستگی ملت افغانستان و همبستگی منطقوی برداشته ایم که این قدم قبل وبعداز زمان احمدشاه بابا تا حال برداشته شده،واین زبان فارسی دری زبان تفاهم مردم، زبان مراودات مردم و داد وگرفت اقتصادی بوده و مردم کشور میتوانند خود تصمیم در مورد زبان تفاهم بگیرند نه افراد بی هویت ومتعصب از هر قوم و قماشی که باشند.
مسئله زبانی جدا از مسئله نژادی، قومی وحتی سیاسی بحساب می آید زبان مشترك نمی تواند به نژاد مشترك دلالت كند، زبان فارسی دری را نمیتوان زبان قوم وملیت خاصی به حساب آورد مثلاً بیدل، مولانا جلال الدین رومی بلخی،سعدی و استاد خلیلی، احمدشاه، تیمورشاه، ظاهر شاه ودیگران فارسی زبان بودند ولی به نژاد های مختلف تعلق داشتند، احمد شاه بابا موسس افغانستان با وجودیكه خودش پشتون بود به زبان دری فارسی تکلم و شعر می سرود و زبان رسمی كشور را زبان فارسی دری قبول کرده بود وآنهای که بعد از او آمدند از سیاست او پیروی كردند این است سیاست احمد شاه بابا وسیاست قوم گرا ها موجود که میخواهند فرهنگ و گنجینه فرهنگی افغانستان را عوض کنند.

محمود طرزی ژورنالیست کشور و عضو برجسته دولت مشروطه امیر امان اله خان در افغانستان میگوید که زبان فارسی دری بعد از انقراض دولت عرب در تمام سلطنت های كه توسط اقوام مختلف د رقاره آسیا تشكیل شده، زبان رسمی وزبان تفاهم عمومی مردم بود، حكومت های سلجوقی عراق، ایران،قونیه، سامانیان خراسان،غزنویان وغوریان خراسان وافغانستان کنونی این زبان را رشد دادند ودر زمانی پادشاهی گر گانیه چغتایی، زبان عمومی مردم بود، زبان فارسی دری در هندوستان از طرف پادشاهان،چغتائیه وغیره تا به عصر اخیر زبان رسمی،ادبی وعمومی بود، در دولت عثمانی تا بسیار وقت زبان فارسی دری زبان رسمی وادبی آن دوره بود.
وقتی احمد شاه بابا به تاسیس سلطنت پرداخت مطابق به روال عادی آن زمان زبان رسمی وملی مملکت ما زیان فارسی دری بوده، زبان دربار و خاندان سلطنتی چه در زمان حکومت سدوزایی ها و چه درزمان حکومت محمد زایی ها زبان فارسی دری بوده و این زبان یکی از زبان های دوره قبل از اسلام و دوره اسلامی مردم مشرق زمین هم از پشتون، غلجایی، صافی، ازبک،تاجیک و تاجیک (فارس)،هزاره و اقوام دیگر شمرده شده که در آن دوره ها این زبان از نهر گنگ تا به دریای سفید قسطنطنیه حکمروایی فر هنگی داشته است وبه هیچ وجهه زبان فارسی و دری را جدا از هم گفته نمی توانیم واین زبان یک زبان تمدنی در یک قاره است.
زیان فارسی دری یک زبان بیگانه نبوده پرورش یافته این مرزوبوم که از بلخ، خراسان و بخارا به اصفهان و شیراز رفته است، قبل از سعدی و حافظ شیرازی که از جمله شاعران والا مقام زبان فارسی دری بوده اند، حنظله بادغیسی، عنصری بلخی، سنایی غزنوی، و مولا نا بلخی به این زبان شعر گفته وسروده اند.
چون در فرهنگ مسلمانان زبان وفرهنگ فارسی دری از جایگاه خاصی برخورداربود ه است وبرعلاوه آنکه عده از یاران محمد(ص) چون ابوهریره فارسی زبان بود دراحادیث شریف که به مسلمانان جهان ارسال شده است واژه ها وکلمات خوبی از زبان فارسی دری وجود دارد.
فارسی از حیث اهمیت فرهنگی و دینی دومین زبان جهان اسلام و اولین زبان مسلمانان شرق بود که توسط همین زبان اسلام وارد اروپاه گردیده، همه آثار متمدن غربی از ارسطوگرفته تا افلاطون در آخرین اندیشه ها وفرهنگ ها در فارسی وجود داشته است.

قدرت های استبدادی چه آنها ییکه از جنوب به شمال و یا از شمال به جنوب حمله کردند دشمنان اصلی زیان فارسی دری بوده اند.
استعمار بریتانیا در هندوستان و استعمار روسیه در آسیای مرکزی حیثیت قدرت های دو شمشیره ای را داشتند که بساط زبان فارسی دری را در منطقه چیدن، بدین معنی که پیش از آمدن انگلیس ها در هندوستان زبان فارسی زبان تشکیلات دولتی، زبان قضا و فرهنگ در شبه جزیره هند بود.
انگلیس ها در سال 1832 میلادی حرکتی را به راه انداختند، که نتیجه آن عملأ محو زبان فارسی در شبه قاره هند گردید
در بنگلادیش از سال 1203 تا سال 1837 میلادی یعنی حدودبیشتر از ششصد سال( 634 ) سال زبان فارسی زبان رسمی کشور شان بود و در سال 1833میلادی انگلیس ها زبان انگلیسی را جاگزین زبان فارسی نموده و همچنان با افتادن آسیای مرکزی بدست روس ها در اواخر قرن 19میلادی زبان روسی را جا گزین زبان فارسی در آسیای مرکزی وبخارا،سمرقند و تاجکستان نمودند.
در پهلوی استعمار انگلیس عاملی دیگر هم در کاربود تا موانعی دیگر را در فراراه زبان فارسی ایجاد کند و نسل های جوان این مرزبوم را از چشمه سرشار هنر، فرهنگ و ادبیات آن و از گنجینه فرهنگ غنی آن محروم سازد آن ایدیولوژی فاشیزم بود که تازه در جرمنی توسط نازیزم یا هتلر که در سال 1932 میلادی بقدرت رسیده بود بوجود آمده ودر این زمان در آلمان رهبر ناسیونال سوسیالست آلمان زمام قدرت را در دست گرفت و نظریه مسخره آمیز و برتری جویانه نژادی را شعار خود ساخت وعده یی از دولت مردان کورمغز،و شهونست افغانستان که در درون دولت افغانستان با هتلر دعوای برادری نموده بودند بر نظریات فاشیستی هتلر جامه و لباس افغانی نمودند و به همان آب و تاب از نظریات برتری جویانه نژادی دفاع کردند واین ایدیالوژی را در جامعه افغانستان تحت نام ایدیالوژی سوسیال دیموکراسی (افغان ملت )پخش نمودند که اکنون در جامه این اندیشه گزایی در چپ و راست وجود دارد و عامل این در سال 1932 میلادی شخصی بنام محمدگل مومنددر مزارشریف دهل حکومت را مینواخت زبان فارسی دری را از ادارات دولتی و موسسات تعلیمی از بین برد و به قول مرحوم میر محمد صدیق فرهنگ شخص دیموکرات و مشروطه خواه کشور، هموطنان فارسی زبان و ازبک مارا در مزارشریف مجبور می ساخت تا عرأیض شان را به زبان پشتو بنویسند و به عرأیض که به زبان فارسی دری میبود و نوشته میشد توسط این شخص ترتیب اثر داده نمی شد.
موضوع دیگری که درین زمینه قابل یادآوری است، موقف انجنیر غلام محمد فرهاد است که یکی از تحصیل کرده گان زادگاه هتلر بود، علاوه بر شهادت نامه انجنیری، سوغات دیگری که برکشور ووطن ما با خود به ارمغان آورد اندیشه عظمت طلبانه بود، وغلام محمد فرهاد حزب افغان ملت را تاسیس کرد و با داشتن چنین اندیشه عظمت طلبانه با طرز دید هتلری در شورأی ملی سال 1964 میلادی مطابق 1343 هجری شمسی که بخاطر تصویب قانون اساسی دایر شده بود الغای زبان فارسی دری را علنآ در افغانستان مطالبه نمود،که این این طرز دید باعث انزجار همه نماینده گان مردم افغانستان در پارلمان گردید واین طرز تفکر مردود شناخته شد و زبان فارسی دری به حیث زبان رسمی وملی شناخته شد.
یک نکته دیگر را نباید فراموش کرد که رسمی ساختن زبان فارسی دری بمعنی الغای زبان های دیگر مردم ما نیست زبان و زبان ها چه فارسی،چه غیر فارسی همه زبان های مردم ما استند باید احترام شوند:
ميان دري فارسي و فارسي دری فرقي وجود دارد؟:

دانشمند بزرگ کشور ما
زریاب پیرامون زبان فارسی دری در گفتگویی با دويچه ويله آلمان در 2008 میلادی چنین ابراز نظر مینماید:
دويچه ويله: آقاي زرياب، آيا تفاوتي ميان زبان فارسي و زبان دري وجود دارد؟
زرياب: زباني که ما امروز به آن سخن مي گوئيم، در گذشته ها با سه نام ياد شده است:
زبان دري، زبان فارسي دري و هم زبان فارسي. مثلا ً دراين شعر حافظ:
چوعندليب فصاحت فروشد اي حافظ
تو قنــــد او به سخن گفتن دري بشکن

دراين بيت حافظ اين زبان را دري مي گويد، اما در جاي ديگر:
شکر شکن شوند همه طوطيان هند
زين قند پارسي که به بنگاله مي رود

دراين بيت حافظ عين زبان را فارسي مي نامد. حتي شاعران و سخن سرايان پشتو گاهي اين زبان را زبان دري گفتند، گاهي فارسي. مثلا ً اشرف خان هجري فرزند خوشحال خان ختک مي گويد:
آفرين اي ختک به نظم دري
پيــش ارباب فضل منظوري

در جاي ديگري او همين زبان را، زبان فارسي مي گويد. بنا بر آن همين زبان که ما به آن صحبت مي کنيم و مي نويسيم، در گذشته ها هم به زبان فارسي ياد شده است و هم به نام زبان دري وهم زبان فارسي دري. پس هيچ فرقي ميان اين سه نام وجود ندارد، يعني هر سه نام براي عين مدل، براي عين زبان به کار رفته است.
ما وقتي که خرد سال بوديم و به مکتب مي رفتيم، بر پشت کتاب ما نوشته شده بود: "قرائت فارسي"، يعني تا دهه چهل،همين زبان هم در دولت و هم در بين کوچه و بازار به نام زبان فارسي ياد مي شد واکنون هم در جامعه بنام فارسی یاد می شود. فقط زماني که قانون اساسي در سال 1343 تصويب شد، در آن جا نام اين زبان را دري گذاشتند. اما محتواي زبان تغييري نکرد.
و هيچ فرقي نيز در اين زبان در ميان کشور هاي ايران، تاجيکستان و افغانستان وجود ندارد، بلکه فرق درلهجه و يا گويش هاي يک زبان واحد است. و شما مي دانيد که لهجه و گويش نه تنها در بين کشور ها، بلکه در يک کشور نيز فرق دارد؛ مثلا ً تفاوت ميان گويش هاي عين زبان در هرات، بدخشان، غزني و کابل در افغانستان، و تفاوت ميان گويش ها در شهرهاي ايران مانند قزوين، تهران، اصفهان و شيراز. اما در اصل زبان که زبان نوشتاري است، در بين ايران و افغانستان هيچ فرقي وجود ندارد و در گذشته نيز چنين بوده است:
ناصر خسرو در شمال شرق افغانستان در يمگان بدخشان مي زيست، حافظ در شيراز جنوب ايران زندگي مي کرد، اما هردو به عين زبان مي نوشتند، زبان حافظ را هم ايراني مي فهمد و هم ما مي دانيم.
حافظ به زبان فارسي شعرسروده است؛ اگر ميان زبان فارسي و دري فرقي مي بود، پس ما نبايد زبان حافظ را مي فهميديم. جامي درافغانستان امروز زندگي مي کرد وبه زبان دري شعرسروده است، پس اگرآن زبان دري از زبان فارسي فرق داشت، آنوقت ايراني ها امروز زبان جامي را نمي فهميدند. به همين ترتيب حضرت خداوند گاربلخ درقونيه ترکيه زندگي مي کرد، اما زباني که به کاربرده است، هم ايراني ها مي فهمند، هم تاجيک ها مي فهمند وماهم درافغانستان مي فهميم. همه اين
ها نشان دهنده اين است که اين سه نام که بريک زبان گذاشته اند، نام هاي اعتباري اند وهيچ دلالت به اين ندارد که دراين سه کشور سه زبان مختلف وجود دارد. اين سه کشور زبان واحدي دارند وآن زبان دري است يا فارسي دري ويا زبان فارسي است.
دويچه ويله: نظرشما درباره برخورد اخير مقامات وزارت اطلاعات و فرهنگ چيست؛ آيا اين برخورد سياسي است يا يک برخورد فرهنگي و علمي؟
زرياب: دراين قسمت يک مقدارسياست نقش دارد ويک مقدارجاه طلبي هاي اشخاص. آناني که اين سرو صدا ها را راه مي اندازند، به گروهي تعلق دارد که مي خواهند جلو رشد وگسترش زبان فارسي را درافغانستان بگيرند. اما اينان همواره اشتباه مي کنند. آنها بايد يک نکته را بفهمند که اين زبان، زباني است که درسطح جهاني شناخته شده است وچهره هاي درخشاني ازاين زبان مثل فردوسي، مولاناي بلخ، سنايي، حافظ، سعدي، ناصرخسرو مانند جامي برخاسته اند. اين ها چهره هاي اند که درسطح جهان شناخته شده اند.همين بس خواهد که بگوييم که نهادي چون يونسکو اين زبان را پاس مي دارد، مراسم تجليل برگزارمي کند؛ همين يونسکو يک سال تمام را به مولانا اختصاص مي دهد. ازهمه اين ها مي توان استنباط کرد که اين زبان چه عظمتي دارد، اين زبان چه زبان شناخته شده اي است.
پس اگر اين آفايان مي خواهند جلو رشد اين زبان را در افغانستان بگيرند، سخت در اشباه هستند. جلو رشد چنين زباني را با چنين غنايي تاريخي و با چنين غنايي فرهنگي هرگز نمي توان سد کرد.
دويچه ويله: نظر شما در باره واژه چون "دانشگاه"، "دانشجو" و "دانشکده" چيست؟ اينان مي گويند که اين ها واژه هاي بيگانه و از ساخته هاي ايراني هاست. نظرشما چيست؟
زرياب: ببنيد، ما به اين کاري نداريم که اين واژه ها را کي ساخته است، براي ما اصالت واژه ها ارزش دارد. مثلا ً واژه "دانشگاه" را در نظر گيريم: اين واژه از دو بخش ساخته شده است: اسم "دانش" و پسوند "گاه". واژه دانش حد اقل از يک هزاروسيصد سال به اين طرف در آثار زبان فارسي به کار رفته است، همين طور نيز پسوند "گاه". ما ترکيب هاي فراواني ساخته شده با اين پسوند داريم مانند "کارگاه" و امثال آن.
بنا براين مهم اين نيست که اين واژه ها در کجا ساخته شده است، مهم اين است که بدانيم آيا اين واژه ها ريشه در زبان دري دارد يا ندارد. ما همه مي دانيم که واژه هاي "دانشگاه"، "دانشکده"، "شهردار" و "شهرداري" همه در متن زبان دري فارسي ريشه دارند و ريشه بيشتر از هزار سال نيز دارند. بنا بر اين ما اين واژه ها را واژه هاي بيگانه تلفي نمي کنيم، ما اين واژه ها را در جمله واژه هاي اصيل زبان فارسي دري مي دانيم.
آيا ناصرخسرو بلخي هم مجازات نقدي خواهد شد؟
دويچه ويله: پس ازاين که وزارت اطلاعات وفرهنگ افغانستان بنابردستورآقاي کريم خرم سه نفرازکارمندان راديوتلويزيون ملي اين کشور را به جرم استفاده از واژه هاي فارسي مجازات نمود، جنگ مطبوعاتي شديد ميان قلم بدستان افغانستان درخارج وداخل افغانستان آغازشده است.
پس ازاين که وزارت اطلاعات وفرهنگ افغانستان بنابردستورآقاي کريم خرم سه نفرازکارمندان راديوتلويزيون ملي اين کشور را به جرم استفاده از واژه هاي فارسي مجازات نمود، جنگ مطبوعاتي شديد ميان قلم بدستان افغانستان درخارج وداخل افغانستان آغازشده است.
برخي ها به دفاع ازآقاي خرم وبرخي به انتقاد از او نبشته هاي زيادي را درروزنامه ها، مجلات وصفحات انترنيتي به چاپ رساندند. طرفداران آقاي خرم اروا چهره موفق هفته خوانده وگفته اند که بالاخره موفق شده است که تا با رعايت ازقانون اساسي افغانستان پاسخ شديدبه" شيونيستان ايراني پرست" بدهد وديگراجازه ندهد تا کسي بجاي " ترمنولوژي هاي ملي " چون روغتون، پوهنتون، وپوهنحي ( پوهنزي)، ازواژه هاي خارجي مثل "دانشگاه، دانشکده، ويا دانشجو" استفاده کنند. برخلاف منتتقدين آقاي خرم ازاستبداد فرهنگي سخن به ميان آورده اند. پارلمان افغانستان با توجه به حساسيت اين موضوع خواهان استجواب آقاي خرم گرديده است.
دراين ميان دانشمندان افغانستان با موضوع برخورد علمي نموده ونخست وخواسته اند تا اين مساله راازنگاه علم زبان شناسي وتاريخ زبان، روشن بسازند. به طورمثال درگفت و شنود اختصاصي که صداي آلمان با آقاي لطيف ناظمي دانشمند نام آشناي عرصه ي زبان فارسي داشته است، به جنبه هاي سياسي ايديولوژيک اين قضيه کمترتوجه شده است.
آقاي ناظمي درآغازصحبتش به اين موضوع اشاره نموده است، که کساني که فرق بين زبان دري، فارسي ويا فارسي دري مي گذارند، عملاً ازحقايق علمي چشم پوشي مي کنند. به گفته وي هيچ گونه فرق ميان دري، فارسي دري وفارسي وجود ندارد. بلکه اين سه نام براي يک زبان واحد مي باشند که ازهمان آغازتا امروز مورد استفاده قرارگرفته است. بنابراستدلال آقاي ناظمي شاعران نامدار زبان فارسي دري به طور مثال فردوسي طوسي ويا حافظ شيرازي دراشعارخود گاهي زبان خود را دري، گاهي فارسي دري وگاهي فارسي خوانده اند.بطورمثال فردوسي درشهنامه مي گويد:
بفرمود تا پارسيي دري نوشتند و کوته شد داوري
ويا:
بسي رنج بردم درين سال سي عجم زنده کردم بدين پارسي
ويا حافظ مي گويد:
به شعردلکش حافظ کسي بود آگه که طبع وسخن گفتن دري داند
وهمچنان حافظ درمصراع ازشعرديگراين زبان را پارسي يادمي کند:
خوبان پارسي گوي بخشندگان عمرند ساقي بشارت ده رندان پارسارا
ناظمي همچنان به اين مطلب اشاره مي کند که: استفاده ازواژه هاي چون دانشگاه، دانشکده ويا دانش آموز نه تنها جرم نبوده بلکه چون زاده وپروردۀ زبان فارسي دري درقلمرو که امروز به نام افغانستان ياد مي گردد، مي باشد ؛ کاربس نيکونيز است.
آقاي ناظمي چنين توضيح مي دهد: به طورمثال واژه دانشگاه ترکيبي است ازکلمه دانش که درافغانستان رايج است ويکجابا پسوند زماني – مکاني گاه که درواژه هاي چون ايستگاه ويا پرورشگاه هم بکاررفته ودرافغانستان خيلي هم استفاده مي شوند. او ازناصرخسرو بلخي که به نامش درافغانستان بسياري ها افتخارمي کنند، ياد مي نمايد. فرهيخته اي که دربلخ زاده شده ودربدخشان چشم ازجهان فروبسته است. اين نويسنده وشاعرسرشناس اين سرزمين که درآثارخود از واژه هاي که امروز به خاطراستفادۀ آن يک فارسي زبان مجازات مي گردد، استفاده کرده است.ناصرخسروبلخي مشخصاً کلمۀ دانشجورا درآثارش بکاربرده است.
لطيف ناظمي ضمن بيان اين مطالب ازدو دانشمند افغانستان، آقاي مجاوراحمد زيار وعبدالحي حبيبي نام برد که درآثارخود ازيکي بودن زبان فارسي دري، دري وفارسي ياد کرده اند. ناظمي حتي ازيک نوشتۀ عبدالحي حبيبي ياد نمود که درآن به حکومت آن وقت افغانستان تاخته است که چرا بجاي استفاده ازواژه هاي فارسي وفارسي دري تنها کلمه دري را براي اين زبان ديرينۀ اين سرزمين انتخاب کرده است واجازه نمي دهد که واژه هاي فارسي وفارسي دري مترادف با آن بکاربرده شود.
لطيف ناظمي به يک موضوع ديگرنيزاشاره نمودکه: تفاوتهاي درگويش هاي گوناگون زبان فارسي درکشورهاي ومحلات مختلف وجود دارد. ناظمي دراين جا به اين نکته مي پردازد که همانطورکه نظام هاي مختلف سياسي بالاي زبان تاثيردارند، حدود جغرافيايي نيززبان را تحت تاثيرخود قرارمي دهد. به همين دليل است که گويش هاي مختلف از زبان فارسي دربلخ، هرات، ويا کشورهاي همجوارافغانستان، ايران وتاجيکستان وجود دارند. اين تفاوت ها را آقاي ناظمي تفاوت هاي لهجه يي خوانده گفت: زبان فارسي که درايران، افغانستان وتاجيکستان مورد استفاده قرارمي گيرد، نظام دستوري وساختارنحوي يکسان دارد. بنابراين نمي توان ازدوزبان جداگانه سخن گفت.
وي همچنان افزود: البته که قابل يادآوريست که کشورهاي ديگرنيزدرجهان وجود دارند که همه ازيک زبان واحد استفاده مي کنند. بطورمثال زبان آلماني که درآلمان، اتريش وسويس رايج است ويا زبان انگليسي که درانگلستان، ايالات متحده امريکا ويا استراليا زبان اکثريت را تشکيل مي دهد.
لطيف ناظمي ضمن ذکراين موضوع به يک اصل رايج دراين کشورها اشاره مي کند که هرگاه يک واژه جديد دراستراليا ويا امريکا براي انگليسي ساخته مي شود به آن زبان امريکايي نمي گويند بلکه انگليسي مي گويند وهمه حق استفاده آن را دارند.
ناظمي اين پرسش را مطرح مي کند که چرا زماني که دانشمندان زبان فارسي حالا چه درافغانستان، ايران، ويا تاجيکستان، هندوستان ويا پاکستان باشند و واژه اي بکرو جديد بوجود مي آورند ديگرفارسي زبان ها اجازه استفادۀ آن را نداشته باشد؟
به باورناظمي، بازداشتن يک انسان ازاستفاده زبان مادري اش خلاف آزادي بيان وحتي نقص قوانين رايج درافغانستان مي باشد.
ناظمي برخورد آقاي خرم را خنده آوردانسته دردناک مي خواند. اومي گويد: دراينجا ازيکسو ازحقايق علمي عملاً چشم پوشي صورت مي گيرد وازطرف ديگرنشان مي دهد که مردم با چه استبداد فرهنگي مواجه اند.
ناظمي مي گويد: اگرموضع آقاي خرم، موضع رسمي حکومت افغانستان باشد، پس بايد وحشت کرد" وامااميد که چنين نباشد." زيرا استفاده از زبان فارسي دري – استفاده از واژه هاي چون دانشگاه ويا دانشجو نه تنها برخلاف اصول فرهنگي واسلام نيستند بلکه، امرعادي وحق هرفارسي زبان است
بااحترام

دیپلوم انجنیر عبدالقدیر (صوفی زاده)
کابل-افغانستان
سرطان-1392
جون
2013

جلو این «شاه طالب‌دوست» را بگیرید!

جلو این «شاه طالب‌دوست» را بگیرید!
دوشنبه ۷ اسد ۱۳۹۲
- سلیم آزاد
هشت صبح
تلویزیون طلوع به اسنادی دست یافته است که براساس آن رییس دولت افغانستان ۵۵۰ زندانی طالب را به حکم همایونی خود رها کرده است. بازهم رسانه‌ها گزارش می‌دهند که رهایی این زن...دانیان بدون در نظرداشت رویه‌های قضایی، مانند محاکمه و یا آزادی به دستور قاضی، صورت گرفته است. معلومات فاش شده نشان می‌دهد که زندانیان مذکور شامل افراد خطرناک گروه طالبان بوده که متهم به حملات انتحاری و قتل نیروهای امنیتی افغان و مردم ملکی می‌باشند.
ظاهرا منطق کلیشه‌ای حکومت هم روشن است. به گزارش ۸صبح، امیرمحمد جمشید رییس زندان‌ها و توقیف‌خانه‌های وزارت امور داخله، به طلوع‌نیوز گفته است: «یکی از فرمان‌های رییس‌جمهور که به ما رسید، فرمان ۳۳ درباره آزادی زندانیانی که جرم‌شان علیه امنیت داخلی و خارجی است، بود. این قدم به‌خاطر بهبود روند صلح برداشته شده است.»
قبل از آن‌که به پیامدهای سیاسی عفو زندانیان طالب بپردازیم، بایستی نگرانی‌های جدی خود را از عدم شفافیت قضایی در رابطه به رهایی زندانیان طالب ابراز داریم. حکومت آقای کرزی با این‌که بارها تعهد خود را به شفافیت و پاسخگویی که از اصول درخشان دموکراسی‌اند، ابراز کرده اما در عمل به روش حکومت دیکتاتور سابق تلاش می‌ورزد که کم‌ترین اطلاعات را در اختیار افکار عامه قرار بدهد. مخفی‌کاری و پنهان‌کاری گویا از نظر ارگ ریاست‌جمهوری بهترین روش سیاسی به‌منظور برنیانگیختن انتقادات مردم و کارشناسان است. یکی از مصادیق آن، رهایی بی‌سروصدای زندانیان طالب است. حکومت هرگز مایل نیست که در این مورد در رسانه‌ها صحبت کند و بگوید که چگونه و چه طبقه از زندانیان طالب را براساس کدام اصول و روش‌های قضایی عفو می‌کند.


آقای رییس‌جمهور با عفو طالبان انتحارگر به فرهنگ رایج جنگ و بی‌قانونی، به فرهنگ بی‌ارزش کردن جان آدمیان و توهین به کرامت و جان‌فشانی نیروهای امنیتی افغان صحه می‌گذارد.

وقتی حکومت در مورد قضیه عفو بی‌شمار طالبان سکوت می‌کند و یا اطلاعات نادرست و غیرشفاف را در این باره ارایه می‌کند، تلقی مسلط چنین است که آقای کرزی خلاف اصول قضایی و به‌صورت فراقانونی و تنها براساس مصالح سیاسی حکومت خود که گویا از نظرشان مصالح ملت نیز در آن نهفته است، زندانیان مذکور را می‌بخشد. در حالی‌که آقای کرزی هرگز چنین صلاحیتی نداشته و البته دوره‌ی احکام همایونی شاهی نیز به‌سر آمده است. چون، به‌جای عفو یک زندانی خطرناک براساس رویه حکومت‌های شاهی غیردموکراتیک، رییس‌جمهور افغانستان عفو زندانیان را منوط به رعایت اصول قضایی کند. یعنی، تنها محاکم افغانستان- و نه احکام شماره‌دار و بدنام ارگ ریاست‌جمهوری- پس از بررسی شواهد و در یک پروسه عادلانه صلاحیت آزادی و یا بندی کردن متهمان و مجرمان را دارد.
اگر آقای رییس‌جمهور شیک و دلسوز ما، اگر این رییس‌جمهور وطن‌دوست، به قانون‌گرایی و حدود صلاحیت‌ها باور دارد، باید به این پروسه تن بدهد. او باید مبتکر این روش شود. قرار نیست که خود را بابای ملت و دلسوز مردم فرض کند و گمان برد که هر آن‌چه ایشان فرض می‌کنند و فکر می‌کنند، حتما به نفع مردم افغانستان و مبتنی بر منافع ملی کشور می‌باشد. چنین طرز فکری، کهنه و پادشاهی بوده که شاه تصامیم خود را به خیر ملت می‌دانست و از هیچ قانونی پیروی نمی‌کرد.
آقای کرزی در این اواخر به طرز خطرناکی به ترویج این فکر می‌پردازد که گویا ایشان به‌عنوان زعیم ملت افغانستان برای خود ماموریتی جهت نجات کشور قایل‌اند. از این خاطر، وظیفه‌ای خود را پیدا کردن یک جایگزین مناسب در انتخابات بعدی می‌پندارند. طبیعی است که وقتی یک سیاست‌مداری چنین حرفی می‌زند، به‌ویژه سیاست‌مداری که در گذشته نشان داده است که چگونه قوانین را نقض کرده و حدود صلاحیت‌های خود را نادیده می‌گیرد، باید آن را نشانه خطرناکی از فساد سیاسی، گرایش به اقتدارگرایی و تمایل به «بابای ملت شدن» تعییر کرد. به‌ویژه که آقای کرزی به‌خاطر اشتباهات فراوان گذشته اکنون می‌کوشد که به طرز اضطراری و با تصامیم مملو از ریسک بالا کارهایی را انجام دهد که بخشی از این کارها مبتنی بر رویه‌های فراقضایی و در نتیجه فرا قانونی است.
واضح است اگر رییس دولتی با اجرای احکام فراقانونی و با واسطه‌گری افراد و نهادها، خطرناک‌ترین زندانیان و قاتلان مردم افغانستان را عفو کند، او نه یک رییس‌جمهور دموکرات و قانون‌گرا که یک اقتدارگرای خطرناک برای حکومت قانون و ارزش‌های حقوقی و انسانی دموکراسی‌خواه جامعه می‌باشد. طبعا در کشوری که رییس‌جمهور قوه قضاییه را در کنترول مطلق خود داشته باشد، هیچ کسی قدرت بازخواست از او را نداشته، احزاب سیاسی و پارلمان هم ناتوان‌تر از هر تاثیرگذاری و به چالش کشیدن قدرت بی‌نظیر یک «ابر رییس‌جمهور» باشند، نتیجه چنین حکومتی فساد سیاسی و قانون‌شکنی است.
از منظر سیاسی، بدیهی است که رهایی زندانیان طالب بنا به یک تصور ساده‌انگارانه از سیاست مصالحه و ماهیت گروه تروریستی طالب استوار است. اعتمادسازی از طریق رهایی زندانیان، پالیسی ناکامی است که شاید در تیوری برای ارگ از جذابیت خاصی برخوردار بوده است. اما این سیاست مملو از توهم و خوش‌باوری است: امید به یک نتیجه‌ای که به‌دست آمدن آن معلوم نیست. چون به‌گفته عالی‌ترین مقامات دولتی، چیزی به‌نام پروسه صلح وجود خارجی ندارد. از این‌رو، وقتی روند مصالحه واقعیت خارجی ندارد، عفو زندانیان طالب در عوض «امتیازگیری» به «خوش‌خدمتی» تبدیل می‌شود، خوش‌خدمتی مشمئزکننده که برای قربانیان بی‌رحمی و تروریسم طالبی آزاردهنده و توهین‌آمیز است.
ارگ ریاست‌جمهوری برای پوشاندن خوش‌خدمتی‌های خود به طالبان با پروپاگندا می‌کوشد که به پروسه‌ی خیالی صلح با طالب، واقعیت خارجی بخشیده، انتقادات را نادیده گرفته و اشتباهات را اصلاح نکند. برای همین، سخنگوی ارگ با دروغ‌بافی مضحک، صحبت از «طالبان وطن‌دوست» می‌‌کند که با دلسوزی به رییس‌جمهور زنگ می‌زنند و از تمایل خود به صلح و آشتی سخن می‌گویند. چه چیزی تمسخرآمیزتر و تراژیک‌تر از این پروپاگندا و دروغ وجود دارد؟
طبعا رییس دولت افغانستان با عفو طالبان انتحاری، مسوولیت‌های قانونی و اخلاقی خود را نادیده گرفته است. او خود نشان می‌دهد که برای به‌دست آوردن یک هدف سیاسی استفاده از هر وسیله‌ای مجاز است. در این راه نه قانون ارزش دارد و نه کرامت و جان شهروندان. وقتی شما، یعنی فرد رییس‌جمهور، یک چیزی را مجاز و درست بدانید، آن اقدام هم قانونی است و هم مشروع. چنین است که آقای کرزی در عمل نشان می‌دهد که معیار و مصداق تمام چیزها است. قانون آن نیست که در ورق نوشته شده و تصویب شده است. قانون خود رییس‌جمهور است، قانون آن چیزی است که رییس می‌کند و آن چیزی است که می‌گوید.
آقای رییس‌جمهور با عفو طالبان انتحارگر به فرهنگ رایج جنگ و بی‌قانونی، به فرهنگ بی‌ارزش کردن جان آدمیان و توهین به کرامت و جان‌فشانی نیروهای امنیتی افغان صحه می‌گذارد. به‌عنوان یک شهروند این کشور می‌گویم که آقای رییس‌جمهور با آزادی قاتلان مردم وجاهت اخلاقی خود را از دست داده است. از این‌رو هر گاهی از مردم افغان، شهیدان و دلسوزی به مردم ملکی سخن بگوید، ریاکاری‌ای بیش نیست.
آقای رییس‌جمهور در آخرین اعلامیه‌ی دولتی خود، حملات انتحاری در شهر پاره‌چنار پاکستان را شدیدا محکوم کرد. «حامد کرزی رییس‌جمهوری اسلامی افغانستان با تقبیح شدید این حملات انتحاری گفت که کشتار افراد ملکی و بی‌گناه در ماه مبارک رمضان که ماه توبه و بخشش است، دشمنی آشکار با دین مقدس اسلام می‌باشد. حامد کرزی در حالی‌که از کشته‌شدن روزه‌داران بی‌گناه در شهر پاره‌چنار شدیدا متاثر گردیده است، مراتب تسلیت و همدردی خود را به خانواده‌های شهدا ابراز داشته، از درگاه خداوند توانا برای آنان صبر جمیل و برای زخمی‌شدگان صحت‌مندی عاجل تمنا دارد.»
برای سربازان کشته شده به‌دست طالبان، مردم تکه‌پاره شده توسط انتحارگران طالب، این اظهار همدردی نمونه بدیهی از ریاکاری و ظاهرسازی است. چگونه ممکن است که رییس‌جمهوری که به‌خاطر کشته‌شدن مردم عادی متاثر می‌گردد، با اقدامات ناسنجیده و خلاف قانون، انتحارگران و قاتلان مردم را رها می‌کند؟ چگونه ممکن است که از یک‌سو با خانواده‌های قربانیان ابراز همدردی کرد و از سوی دیگر، مسببان قتل عزیزان‌شان را از زندان آزاد ساخت؟

Tuesday, 16 July 2013

ساختن آینده افغانستان وظیفه ما نیست، سرنوشت مااست

ساختن آینده افغانستان وظیفه ما نیست، سرنوشت مااست
سال پس از هیجان زدگی ها و تحریک احساسات و پاشیدن گرد بی فکری و زود تصمیم گیری بر جامعه و12 سال پس از دوران فریب ونیرنگ و توهم دوران اصلاحات (!!!) که به مراتب سنگین تر و سهمگین تر از تمامی دورا...ن تحول بود، امروز در صحنه واقعیت ها قرار گرفته ایم، آسیب های فراوان و آوارهای گران برایمان نازل گشته است، آسیب و آوار حقارت و بی حرمتی اجتماعی و اقتصادی و جانی ومالی، آوار و بی خانمانی که پشت مان را خم کرده است ولی هنوز امیدهای بسیارمان وجود دارد پس چه باید کرد؟
ساختن آینده افغانستان وظیفه ما نیست، سرنوشت ماست
در زمره آوارهای سنگین که تیشه به ریشه هایمان خواهد زد مسئله "بی اعتمادی فردی و اجتماعی" است که گریبان مان را گرفته است و رهایمان نمی کند، مرضی که "بی تفاوتی" را در بطن خود دارد و زمینه ساز نا امیدی ها و افسردگی هاست، پس باز هم چه باید کرد؟
جامعه ما بدلایل متعدد و متفاوت دچار مسائل و مشکلات بسیار گشته است، ناهمگونی ها و ناهنجاریهای فراوانی که می تواند و باید از دیدگاههای فکری و گونه گون مورد بحث و بررسی مسئولانه و کارشناسانه قرار بگیرد. بی تردید این وظیفه و مسئولیتی است که بر دوش فرد فرد ما سنگینی می کند.
• آیا می توانیم از زیر بار این مسئولیت شانه خالی کنیم
• آیا می توانیم ندیده و نشنیده اش بگیریم؟
• آیا اینهمه اظطراب و نگرانی اثری بر ما نخواهد گذاشت؟
• آیا اگر ما در کنار خانواده کوچک خود در آسایش و فارغ از نگرانی هستیم، غم خانواده بزرگ وجود ندارد؟
• آیا هنوزهم بخودمان نیامده ایم؟
هشداری وزنگ خطری:
جامعه ما به بیماری خطرناک و صعب الاعلاج سرطان مبتلا گشته است، سرطانی که جان بدر بردن از آن بسیار مشکل است، ولی به هیچ وجه غیرممکن نیست، این مرض مهلک "سرطان بی اعتمادی" نام دارد و داروی آن هم تنها و تنها "اعتماد" است.
این دارو هم، تنها در اختیار ملت افغانستان است که بپا خیزند
و با عقل و خرد و منطق بدان بپردازند و اگر درمان فوری آن به سرعت ممکن نشود به چاره جوئی آن و به امروز و فردای افغانستان بیاندیشند راه های چاره و برون رفت از آنرا تجویز کنند، بدون تردید افغانستان فرزندان فرهیخته اش را فرا خوانده است.
بی اعتمادی و بی تفاوتی، افسردگی و دلزدگی وناامیدی و گوشه گیری در قالب امراض خطرناک و مسری جامعه را مسموم کرده است، باید برای رهائی و از میان برداشتنش به شور و مشورت ورسیدن به راه حل های مناسب قدم گذاشت، امروز و فردای افغانستان را دریابیم